اولین زمستان نی نی

سلام به همگی،

ایشالا که همه خوب و خوش باشین و زمستان 91 به کامتون باشه.

اولین هفته از اولین زمستون نی نی حسابی شلوغ بودیم. 

روز یکشنبه سوم دی برای چک قد و وزن رفتیم دکتر . اون روز خیلی تو مطب معطل شدیم و یاشار یک تنه کل مطب رو گذاشته بود رو سرش اونقدر که شلوغ کرد. هرکی بهم میرسید میگفت خدا به دادت برسه این بزرگ تر بشه میخوای چی کار کنینیشخندنگران. اما بگم از رشد گل پسرم در پایان 7 ماهگی . قدش 70 سانتی متر. وزنش 9 کیلو 20 گرم و ودور سرش 44.3 سانتی متر شده بود که دکتر هم خدا رو شکر خیلی راضی بود. 

روز دوشنبه هم عمو پیمان اومد تهران و ما سه شنبه عصر رفتیم خونه مامان حبیبه و یاشار عمو رو دید و با زن عمو ریحان و شیما جون کلی بازی کرد. 

اون شب هرچی عکس از یاشار و شیما گرفتم تو همشون یکی از این دوتا بچه تکون خورده بودن این دیگه بهترینشونه:

چهارشنبه شب هم خاله راحیل و عمو کامیار و بامداد اومدن پیشمون وتا پنجشنبه شب هم پیشمون موندن و جای همگی خالی حسابی به من و یاشار خوش گذشت. البته چون من جمعه شب مهمون داشتم کلی به خاله زحمت دادم و خاله کلی کمکم کرد. 

روز جمعه هم اکیپ همیشگی از صبح تا عصر خونه ما بودن و شب هم مهمونای من که خانواده بابایی بودن به علاوه عمو جون اومدن خونه مامان شهین و بازم جای همگی خالی کلی خوش گذروندیم.اینم عکس اون شب:

اما بگم از پسری که خیلی شیرین شده:

* جدیداً یاد گرفته که مثلاً بوس کنه ولی هر وقت دلش بخواد این کارو میکنه. مثلاً از هر 10 باری که میگم مامی رو بوس کن 2 بارش دستشو میندازه و گوشمو میگیره و لباشو باز میکنه و میچسبونه رو لپم. وای که کیف دنیا رو میبرم.بغل

* یاد گرفته دستش رو به یه جای به یه جای بلند تر گیر بندازه و تا روی زانوهاش بلند شهماچ

* یه کار بامزه دیگه که میکنه اینه که با لباش صدای بوس کردن در میاره. عاشقتم مامان جونقلب

* و اینکه یاد گرفته تا دستم رو میزارم رو لباش آ آ آ صدا در میاره که من بزنم رو لبش و صداش عوض شه.لبخند

اما برای حسن ختام این پست یه داستانک کوچولو به روایت تصویر:

اینجا بابایی رو پای یاشار خوابیده:

یاشار پستونکش رو برمیداره:

میخواد پستونک رو بده به بابایی که بخوره:

بابایی تو خواب نازه و اهمیتی نمیده، پس نتیجه میگیره که خودم بخورم بهتره:نیشخند

تا بعد.

/ 0 نظر / 17 بازدید