تبریک سال نو

سلام دوستای خوبم:

ایشالا که همگی این آخر سالی به کاراتون رسیده باشین و یه سال پربار و پر از سلامتی و خیر و برکت در انتظار خودتون و خانواده های مهربونتون باشه.

اول از همه اینجا میخوام از مامان کیارش جون بابت هدیه های قشنگ و البته خوشمزه ای که برای من و یاشار فرستاده بودن تشکر کنم. خانومی خیلی زحمت کشیده بودین. کیارش نازت رو ببوس. اینم عکس هدیه هامون:

حالا یه کوچولو هم از کارای جدید یاشار خان بگم:

* یاشار 13 اسفند من رو صدا کرد و گفت :"مامّا" و از اون به بعد هم خیلی این کلمه رو به معنای درست تکرار میکنه. البته گاهی هم بابّا میگه. مخصوصاً وقتایی که خیلی وقت باشه بابایی رو ندیده باشه و دلش تنگ شده باشه. وقتی هم شیر میخواد میگه ماما، آمّالبخند 

* از روز 16 اسفند هم شروع کرد به چهار دست و پا رفتن. هی از این ور خونه میره اونور. از زیر میز کار یا میز ناهار خوری سر در میاره یا بدو بدو رفته سراغ سیمهای تلویزیون و تلفن و لپ تاپ و ... خلاصه دیگه امنیت نداریمنیشخند

راستی این تی شرت رو برای بابایی سفارش دادیم:

* 16 اسفند عروسی فرناز جون و میلاد جون بود که وقتی وارد شدیم یاشار تو حالت خواب و بیدار بود و اونجا هم تاریک و صدای موزیک هم به شدت بلند بود، واسه همین یاشار اولش کلی ترسید و چسبیده بود به بابایی و از بغل اون حتی تو بغل منم نمیومد تا اینکه هم چشماش به نور و هم گوشاش به صدا عادت کردن و بعدش با موزیک دست میزد.

اینجا حاضر شده بود بره عروسی:


* یه مدت طولانی هی هر از چند گاهی تب میکرد و بیقرار میشد تا بالاخره روز 21 اسفند دندون سوم هم در اومد از پایین سمت راست. حالا مرد کوچولوی خونه ما 3 تا دندون داره.تشویق

*جدیداً با آهنگ هایی که خوشش بیاد نا نای میکنه و دست میزنه یا با بعضیهاشون خودش هم آواز میخونه.

* پسرکم هر جا که میریم یه عالمه آدم دور خودش جمع میکنه مثلاً میریم خرید همه فروشنده ها کارشون رو ول میکنن و راه میفتن دنبال ما. آدم اصلاً راحت نیست اینجوری ، خوب بابا. شاید من بخوام یه چیزی به بابایی بگم که نخوام کسی بشنوهابرو یا اینکه مثلاً رفته بودم اداره مخابرات کار داشتم یه خانومی از اون پشت دستاشو دراز کرد و گفت میای بغل خاله ، یاشار جون هم قشنگ خودشو کش آورد و بعله دیگه رفت بغل خانومه و اونم ورش داشت رفت اون پشت و خلاصه با همه خانومای اونجا بازی کرد حسابی. خوب چیه مگه؟!!!! بچه ام اجتماعیهزبان

*پسرکم خیلی خیلی هم مهربونه. تازگیا پستونکش رو در میاره و به زور میزاره تو دهن من که منم عین خودش کیف کنم و فیض ببرمبغل

یه نکته دیگه هم که میخواستم بگم در مورد فروشگاه اینترنتی "نی نی لازم" هستش. من تا حالا 2 بار ازشون خرید کردم و عین هر دوبار خیلی راضی بودم. دقیقاً همون چیزی که عکسش هست رو میفرسته و سر وقتی که گفته. این خرید ها خیلی بهم چسبید  چون با این ترافیک های این روزها و شلوغی خودمون بیرون رفتن و خرید کردن خیلی سخته ولی با اینکه تنوعش خیلی نیست ، کار آدم رو میندازه.

و در پایان:

پروردگارا در روزهای پایانى سال به خواب دوستانم ، آرامش / به بیداریشان، آسایش / به زندگیشان، عافیت / به عشقشان، ثبات / به مهرشان، وفا / به عمرشان، عزت / به رزقشان، برکت / و به وجودشان، صحت عطا بفرما. آمین

پ.ن.1- دوستای گل بلاگفایی چند وقته که نمیتونم براتون کامنت بزارم. اون کد امنیتی نشون داده نمیشه.ولی بهتون سر میزنم.

پ.ن.2- ما دوشنبه داریم میریم سفر و به احتمال زیاد دیگه تا آخر تعطیلات نمیتونم بهتون سر بزنم. ایشالا هر جا که هستین خوش باشین.

اینم مثل همیشه حسن ختام آخرین پست سال 91:

/ 0 نظر / 20 بازدید