اولین مهر ماه نی نی

سلام به همه دوستای خوب،

ایشالا که همه چی همونجوری که دوست دارین باشهقلب

خوب نی نی ما داره اولین پاییز زندگیش رو تجربه میکنه. راستش یه خورده برای منم سخته، چون نمیدونم کی چی تنش کنم که نه سردش بشه و نه گرمشمتفکر

این روزا من به شدت کم خوابی دارم و همین باعث شده که کم انرژی تر و کم حوصله تر بشم و خوب به نی نی که نمیشه زور گفت پس نتیجتاً هی به بابایی غر میزنم. بابا جون شرمندهخجالت 

دیگه اینقدر بیرون رفتنهای نی نی زیاد شده که نمیشه هی بیام و جز به جز براتون بگم ولی اونهایی که بیشتر خوش گذشته یا حداقل ازشون عکس دارم رو اینجا مینویسم.

نی نی ما حسابی واسه خودش مردی شده و یه 20 روزی میشه که انگشتای پاشو پیدا کرده و هی باهاشون بازی میکنه و میگرتشون و باهاشون میچرخه ولی هنوز مزه شون نکردهنیشخند

هفته پیش که برده بودمش دکتر برای چک آپ، دکترش گفت که این ماه خیلی فضولی میکنه که البته یاشار خیلی وقته این فضولی کردنها رو شروع کرده. اینم چند تا عکس برای اثبات موضوع:

و البته:

پسرم به طرز عجیبی به طبیعت علاقه داره حتی وقتی تختش رو میزارم جلوی پنجره ممکنه تا نیم ساعت هم همینطور خیره بشه به برگهای درختها و تکون خوردنشون و اصلاً هم غر نزنه. یا وقتی میریم یه جایی که درخت داره هم خوش اخلاق میمونه و هم هی برای خودش آواز سر میده. عاشقتم مامانیبغل

جمعه 7 مهر ماه اکیپ جمعها خونه خاله ساناز جمع شدیم البته خاله راحیل و عمو کامی و بامداد هم بهمون اضافه شده بودن. و آقایون جمع، لیگ پینگ پنگ گذاشتن و حسابی به همه خوش گذشت. متاسفانه عکس دسته جمعی ندارم ولی اینا عکسای همون روز تو حیاط خاله ساناز جونه.

و این یکی:

البته بماند که بابایی فرداش مجبور شد از شدت کمر درد بره آمپول بزنه و....ناراحت ولی در کل خوب بود.

پنجشنبه سیزدهم مهر هم خونه مامان حبیبه مهمونی بودیم که اونجا هم جای همه خالی خیلی خوش گذشت. مناسبت مهمونی قبولی دانشگاه ساناز جون و تولد مامان حبیبه و علی جون بود. یاشار هم که سنگ تموم گذاشت و بغل همه رفت و تا اونجا که تو بغل مهتاب جون( خانوم عمو فرید) خوابش بردمتفکر خوب پسرم اجتماعیه مگه چیهنیشخند

اینم عکس اون شب:

جمعه 14 مهر هم بدون برنامه قبلی یهو تصمیم گرفتیم بریم خارج شهر که البته اکیپ پایه جمعه ها هم همراهیمون کردن و با خاله ساناز و عمو آرش و ارسلان ، به اضافه عمو ساسان و خاله شبنم و شایا رفتیم لواسان و یه جای خوب یه دیزی خیلی عالی زدیم و بعدشم به صرف چای و شیرینی تازه رفتیم ویلای عمو آرش اینا و تا شب هم اونجا بودیم. یاشار هم که باز اومده بود تو طبیعت هی آواز خوند و بازی کرد. البته عصر دیگه هوا خنک شده بود. اینم عکسای مربوطه:

و 

و آخریش:

کلی براتون عکس گذاشته بودم که کیف کنیننیشخند. تا بعدبای بای

/ 35 نظر / 50 بازدید
نمایش نظرات قبلی
راحله(مامان هوراد)

[ماچ]همیشه به گردش یاشار جوووووونم[ماچ][ماچ] مامانش هوراد منم خیلی شبها بیدار میشه واسه همین منم کم خوابی شدید دارم بیا بخلم با هم گریه کنیمممممم[گریه] یاشار خوشتیپ منو بچلوووووووووووووووووون[بغل][قلب][ماچ]

مامان النا

فداش بشم بااین عکسای قشنگش دست مامان دردنکنه که این عکساروگرفته عزیزم چراکم خواب شدی ناقلا...؟؟؟؟

مامان نسترن

واااااااای خدا ماشالاه چقدر خوشمزه شدی نینی. میخوام بخورمت .قورتت بدم. آقاخوشتیپه

مامی دوقلوها(زهرا)

ممنون عزیزم بازم سنگ تموم گذاشتی همیشه به شادی و تفریح باشین[ماچ] کلی کیف کردم.اون پسمل شیطونتم یه گاز کوچمولو از طرف من بگیر[زبان]

پگاه

سلام من خیلی وقته که خواننده خاموشتون هستم ولی امروز با دیدن عکسهای این گل پسر نتونستم چیزی ننویسم.من عاشق این فرشته کوچولو هستم هر دفعه که میام اینجاکلی قربون صدقش میرم.مامانش اگه اجازه بدین لینکتون میکنم.

مادر کوثر

عزیزممممممممممم همیشه بری بیرون و شاد بشی بچه ها عاشق فرار کردن از خونه ان [نیشخند] بذار بزرگتر بشه هر روز باید تو پارک باشین عکسا واقعا عالی بود و لذت بردیم مرسی مامانی وای قربونش برم که نی نی مون خوش عکسههههههههههههه

مادر کوثر

عزیزم ممنون از حضور و نظرات خوشگلت بازم تشریف بیارید بروزیم با پست سفرمون

مامان درسا

سلام عزیزم مامانی نازنین این عکسهارو که میذاری بی زحمت به فکر قلب ماهم باش که تالاپ تولوپش از جاش میکنه آخ این پسملی دل همه رو برده باون لباسهای خوشگلش[ماچ] [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

مامان رقیه

چه خبرا پسر خوشتیپ ؟ فدای اون موهای آبکشیده [گل] رمزو براتون خصوصی میزارم لطفا یه جا یادداشت فرمایییییید[زبان]