مامان تنبل

سلام به همه،

خوب بالاخره بعد از یه غیبت طولانی ، مامانی تونست که بیاد و یه خرده بنویسه.

از دفعه پیش تا حالا کلی اتفاق افتاده بازم:

اول اینکه مامان و بابا خونشون رو عوض کردن و 18 آذر اسباب کشی کردن به خونه جدید. توی این اسباب کشی کلی هر دوشون خسته شدن حسابی. از خاله راحیل و عمو کامیار هم باز دور شدن ولی به این نتیجه رسیدن که اینجوری هم کمیت و هم کیفیت دیدارهاشون خیلی بیشتر میشه. اما خوب خونه جدید به خاله گلایل و عمه پرستو خیلی نزدیک شده، گرچه هنوز نشده که هیچکدومشون رو ببینن.

خلاصه روز 19 آذر مامانی وقت دکتر داشت که دکتر موقع گوش دادن صدای قلب نی نی یهو گفت که نی نی اومده پایین و کلی مامانی رو دعوا کرد و گفت دیگه حق نداری دست به هیچی بزنی، یه سری هم به خاطر اضافه وزن، باز مامانی رو دعوا کرد و کلی حال مامانی گرفته شد.

اما بگم از 21 آذر که تولد بابایی و مامان شهین بود. مامانی هم با دایی هماهنگ کرده بود که کیک بگیرن و برن خونه مامان شهین و دایی و خاله درسا هم بیان اونجا.

اینم عکس اون شب:

خلاصه اون شب هم کلی خوب بود.

اما بگم براتون از شب یلدا که جای همگی خالی رفتیم پیش خاله راحیل . چهارشنبه عصر رفتیم و تا جمعه عصر هم همونجا پیششون موندیم. خیلی خیلی خوش گذشت. اینم عکس از شب یلدامون:

و اینم یه عکس از قد و قواره نی نی تو دل مامانش که بابایی داره نشونش میده:

چهارشنبه 7 دی هم که چهلم مامان بزرگ مامانی و بود و باز کلی آدم اومده بودن خونه مامان شهین و اونجا حسابی شلوغ پلوغ بود و همه هم مامانی رو بوسیدن که نتیجه اش این شد که مامانی سرما خورد.

پنجشنبه عصری خاله درسا با دایی اومدن پیش مامان و بابا و خاله درسا اولین کلاس پیانوی مامانی رو شروع کرد و کلی درس به مامانی داد که تمرین کنه تا هفته بعد.

جمعه هم داداش ارشیا اومد پیشمون و حالا دیگه باورش شده که مامانی نی نی داره و کلی از نی نی و مامانی مراقبت میکرد. مثلا" تا مامان میخواست خم شه میگفت مامان نکن و کلی راجع به نی نی با هم حرف زدن.

 اما از شنبه مامانی بدجوری افتاد تو رختخواب و حالش حسابی خراب بود ، آخه مامانی هیچ قرص و دارویی هم نمیتونست بخوره و دکترش هم گفته بود که فقط دیفن هیدرامین بخوره و حتی قرص سرماخوردگی هم نخوره.

و چون هنوز بابایی هر کار کرده نشده که واسه خونه جدید اینترنت بگیره و مامانی هم که حسابی مریض شده بود ، واسه همین نشد که وبلاگ نی نی رو آپدیت کنن. امروز بالاخره مامانی که یه کم حالش بهتر شده اومده خونه مامان شهین و فرصت کرد که بنویسه. 

دوشنبه مامانی وقت دکتر داره و 29 دی هم وقت سونوگرافی داره که بالاخره معلوم میشه نی نی ما دخمله یا پسمله و ما بدونیم که چی باید صداش کنیم.

آخه نی نی حسابی بزرگ شده و امروز وارد هفته نوزدهم شده. گاهی که تو دل مامانی وول میخوره مامانی میفهمه و کلی ذوق میکنه. یه کار جدید و هیجان انگیز دیگه که انجام میده اینه که هر وقت بابایی باهاش حرف میزنه، تا صدای باباشو میشنوه هی ورجه وورجه میکنه و خودشو واسه باباش لوس میکنه.

حالا مامانی سعی میکنه که زود زود بیاد و از اخبار نی نی همه رو با خبر کنه.

آهان یه چیز دیگه:

مامانی تو 10 روز گذشته خبر دار شد که 2 تا از همکارهای قدیمیش هم نی نی دار شدن. یکی از دوستاش که اسمش آرزو هست یه دخمل 2 ماهه به اسم رزا داره و یکی دیگه از دوستای قدیمیش که اسمش مریم هست یه دخمل تازه به دنیا اومده به اسم مریسا داره.

دیگه گمونم همه خبرای جدید رو براتون گفتم. تا بعد فعلا خداحافظ.

/ 1 نظر / 12 بازدید
بابای نی نی

سلام سلام اول که قول میدم زودی اینترنت بگیرم که مامانا زود زود برای شما بنویسه بعدشم شما وقتی وول میخوری من حسابی دلم قنج میره که صدامو میشناسی عسیسم مامانا هم خیلی سرماخوردگیش شدید بوده این قد کم توضیح داد که گفتم بگم که یه خورده نبوده واسه هر دوتاتون کلی آرزوی قشنگ دارم ایشالله معلوم بشه که شما چی هستید که منم بدونم چی صدات کنم عزیزم روی جفتتونو میبوسم