پایان هفته 28

از روز پنجم اسفند و تولد داداش ارشیا شروع می کنیم... جای همگی خیلی خالی بود، حسابی خوش گذشت. اون روز مامان شهین، خاله ساناز و عمو آرش و ارسلان، خاله راحیل و عمو کامیار و بامداد و خاله گلایل و عمو پیام و علی مهمونمون بودن. البته خاله درسا هم آخر سر به جمع ما اضافه شد .دایی علی هم نبود چونکه هفته قبلش رفته بود تایلند و مالزی واسه مسابقه.

راستی همون طوری که تو عکس پیداست ، ارشیا دستش رو باز کرده و الان فقط آتل داره.

اما یکی از اتفاقهای جالبی که اون روز افتاد این بود که کادوی خاله درسا دقیقا" عین یکی از کادوهایی بود که مامانی و بابایی برای ارشیا خریده بودن، واسه همینم اون رو دیگه باز نکردیم و مامانی و بابایی روز یکشنبه بعد بردن و عوضش کردن.

هفته بعد از تولد ارشیا رو میشه یه جورایی هفته خونه تکونی اسم گذاشت. توی اون هفته کلی تمیز کاری داشتیم به اضافه اینکه فرشها رو فرستادیم واسه شستشو و میز ها رو فرستادیم واسه رنگ و خلاصه تا همین الان نه فرش داریم و نه میز!!!!

روز پنجشنبه 11 اسفند هم وسایل اتاق نی نی رسید. اونا که خیلی اصرار داشتن وسایل رو زود تحویل بدن همه چیز رو توی کارتن آوردن ولی نصاب یادش رفته بود ابزار لازم رو با خودش بیاره واسه همین سرهم کردن و نصبشون افتاد برای جمعه. که البته خدا رو شکر بد قولی نکردن و جمعه همه رو نصب کردن و سر جای خودشون گذاشتن.

روز یکشنبه 14 اسفند هم مامانی وقت دکتر داشت که دکتر براش آزمایش گلوکز (دیابت حاملگی) و یه سونوگرافی برای بررسی سلامت جنین نوشت و گفت که از دفعه بعد مامانی باید هر 2 هفته یه بار بره برای چک آپ.

اما سه شنبه شانزدهم اسفند هم دایی علی از سفر برگشت. این بار تیمشون سوم شده . شبش هم خونه مامان شهین مهمون بودیم که اونجا عروس آینده خاله ماه جبین رو هم دیدیم.

پنجشنبه صبح هم برای آزمایش و سونوگرافی رفتیم بیمارستان دی و دوباره نی نی رو کامل و واضح دیدیم. این دفعه اجازه دادن که بابا سامان هم بیاد تو و حسابی از دیدن  نی نی ذوق کرده بود، خانم دکتر هم با جزئیات همه جای نی نی حتی معده ، مثانه و کلیه هاش رو بهمون نشون داد. شکر خدای مهربون همه چی نی نی خوب بود و 1267 گرم هم وزنش بود. آخر کار هم که تموم شد بابایی به مامانی گفت پاشو بریم یه بلیط دیگه بگیریم دوباره بیایم نی نی رو ببینیم که خانوم دکتر هم کلی از این حرف خندید.

همون شب مامانی و بابایی رفتن خونه عمو نیما و خاله پانی که خیلی وقت بود ندیده بودنشون. آخه اونا هر دوشون امتحان داشتن و حسابی مشغول درس خوندن بودن. اونا هم کلی واسه نی نی دوق کرده بودن.

جمعه 19 اسفند هم جای همگی خالی ، صبح با داداش ارشیا رفتیم کله پاچه خوردیمنیشخند و بعدش هم رفتیم خونه جدید خاله ساناز که مدتی بود درگیر بازسازیش بودن. خونشون حیاط داره و حسابی ارشیا و ارسلان بازی کردن. روز خیلی خوبی بود و کلی خوش گذشت.

جمعه نی نی 28 هفتگی رو هم تموم کرد و حسابی واسه خودش مردی شده.

شنبه هم بابایی جواب آزمایش مامان رو گرفت و با سونوگرافی مامان برد به دکترش نشون داد که دکتر هم گفته بود همه چی عالیه و دیگه خیالمون راحت راحت شد.

خاله ساناز هم واسه چهارشنبه سوری مهمونی داده که فکر نکنم بتونیم بریم آخه وقتی یه جایی شلوغه مامانی که نمیتونه هی بره دراز بکشه از طرف دیگه طولانی مدت هم نمیتونه بشینه. تا ببینیم چی پیش میاد.

اگه تا قبل از عید نتونستم بیام و بنویسم ، سال نو رو از همین جا به همه تبریک میگم وبرای همه بهترینها رو تو سال جدید آرزو می کنم.

/ 3 نظر / 21 بازدید
بابای نی نی

سلام بچه جان در آخر هفته 28 راستش الان 12 فروردین 1391 هستش و تا زمانی که شما به دنیا بیای دقیقاً 56 روز مونده که چشمتو به این دنیا باز کنی و چشم ما هم به جمال شما گل پسر روشن بشه. الان دیگه دلمون شده قده یه سر سوزن واسه اینکه بغلت کنم. همین الان مامان گفت:"فکر کن دلت واسه کسی که تا حالا ندیدی تنگ بشه ؟!!!" بچه جان کلی چیز هستش که باید یادت بدم پدر ،پسری خلاصه منتظرتییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییم مامانا جان خیلی اذیت هستی الانا که واقعاً ازت ممنونم و روی ماه دوتاتونو میبوسم بابا

خاله راحیل

افرین به این مامان و بابای فعال.چه کارهاییییی کردین تو این مدت.واقعا خسته نباشین و دستتون درد نکنه.عکس داداش ارشیا هم که خیلی قشنگه.