یازده ماهگی نی نی

سلام به همه دوستای مهربونم.

شرمنده که نمیتونم تند تند بیام بنویسم یا بهتون سر بزنم. یاشار اصلاً نمیزاره بشینم پای لپ تاپ. تا میام یه ثانیه بشینم اونقدر ازم آویزون میشه و غر میزنه تا بغلش کنم و به محض اینکه بغلش میکنم شروع میکنه به بازی کردن با دکمه های مختلف و مثلاً داره با لپ تاپ کار میکنه، که هر دفعه کلی برنامه باز میکنه و یا تنظیماتم رو بهم میزنه خلاصه وقتی بیداره اصلاً نمیشه، وقتی هم که خوابه اونقدر کار دارم که بازم معمولاً نمیرسم بیام. دلم واسه همتون تنگ شده خیلی.

اما هنر نمایی های جدید گل پسری:

* روز 21 فروردین از رو تخت با صورت افتاد زمین و دماغش رو حسابی زخمی کرد طوری که فکر کردم شکسته اونقدر که کبود و بنفش شده بود ولی شکر خدا به خیر گذشت. این عکس مال 2 روز بعد از حادثه است:

* روز اول اردیبهشت هم دندون بالا سمت چپ در اومد بالاخره و یاشار 6 دندونه شد.

* روز 29 فروردین هم پسر شیرینم 11 ماهگی رو تموم کرد و وارد ماه دوازدهم زندگیش شد. البته اون روز چون مامانی 2 تا عروس داماد تازه فامیل رو پا گشا کرده بود نتونستیم برای عسلمون جشن بگیریم. ولی روز سی ام با یه کیک خوشگل همگی جمع شدیم خونه مامان حبیبه و اونجا باهم این مناسبت رو جشن گرفتیم.

اینجا خواستیم چند تا عکس با کیکش تو خونه خودمون بگیریم:

اینجا هم که مشخصه دیگه دستشون رو فرو کردن تو کیک تا آستین:

و در نهایت اینم عکس خونه مامان حبیبه:

 

*جدیداً گاهی وقتی صدام میکنه میگه "مامان" یا "مامانا" که اینو از بابایی یاد گرفته و من غش میکنم.

* وقتی بهش میگم نه نمیشه اولش یه خرده غر میزنه و میشینه سر جاش بعدش شروع میکنه الکی خندیدن و مثلاً میخواد سر منو گرم کنه که نفهمم و بعد یواش یواش نزدیک میشه به اون شیئ ممنوعه. تو رو خدا دنیا رو دارین فنقل بچه میخواد سر من آدم گنده رو شیره بماله.

* بوس کردن رو کامل یاد گرفته وقتی میگی بوس کن دهنش رو باز میکنه و فقط به بوسیدن دهن طرف مقابل رضایت میده و اصلاً لپ و اینا تو کتش نمیره!

* وقتی هم میگیم یاشار بوس بفرست لباشو جمع میکنه و صدای بوس در میاره.

*این روزا یاشاری خیلی شیطون شده و اصلاً یه جا بند نمیشه. مثلاً اینجا داره سعی میکنه از پشت ماشین خودشو برسونه جلونیشخند

* دماغش رو میشناسه و تا میگیم یاشار دماغت کو خودشو شکل موش میکنه و با دماغش صدا در میاره یا انگشتش رو میزاره رو دماغش.

*روز 2 اردیبهشت برای چک آپ ماهیانه رفتیم دکتر و دور سر پسرم 46 سانتی متر و قدش 77 سانتی متر و وزنش هم 9 کیلو 750 گرم شده بود. خدا رو شکر دکترش راضی بود، آخه سر مریض شدنش طفلی خیلی لاغر شده بود.

* روز 4 اردیبهشت هم آقا یاشار فضول انگشتش رو گذاشت لای در کابینت و از شدت درد یهو سیاه شد و نفسش هم در نمیومد طوری که گفتیم نه دیگه اینبار انگشتش شکست ولی بازم خدای مهربونمون بهمون رحم کرد و فقط پوستش کنده شده بود. اومدم روش چسب زخم زدم ولی اونقدر باهاش بازی کرد که باز شد بعدشم تا دستشو هر جا میزد درد میگرفت و جیغش در میومد منم به زور بردم خوابوندمش که یه کم این درد ساکت بشه.

* یه کار بدی هم که یاد گرفته اینه که تا یه چیزی بر وفق مرادش نباشه دستشو مکوبه تو صورت آدم البته مواقعی که خیلی خوشحاله هم همینجوری ابراز احساسات میکنه ولی نمیدونم چطوری این عادت رو از سرش بندازم.

در پایان هم میخوام خدای مهربونم رو شکر کنم به خاطر داشتن همسر مهربونم و پسر نازنینم که مطمئناً زندگی بدون اونها اینقدر رنگی و قشنگ نبود .

/ 0 نظر / 93 بازدید