نه ماهگی نی نی

سلام به همه دوستای خوبم،

بازم مثل همیشه من خیلی تاخیر دارم و خیلی هم کم میتونم به دوستای عزیزم سر بزنم. بزرگترین علتش آقا پسر گلمه که حسابی شیطون شده و اصلاً نمیشه حتی یه لحظه ازش غافل شد.

خوب اما اتفاقات این چند وقت:

اول اینکه روز یکشنبه 29 بهمن گل پسر ما 9 ماهگی رو هم تموم کرد و وارد ماه دهم زندگیش شد. اینم عکسای جشن سه نفرمون:

و

ما 26 بهمن رفتیم مهرشهر پیش خاله راحیل جون ولی متاسفانه عکس کلاً یادمون رفت. البته خاله اینا هم تو این مدت دوبار اومدن پیشمون و روی هم رفته آخر هفته های خوبی داشتیم.

اتفاق دیگه ای که افتاد این بود که دایی علی روز جمعه 4 اسفند رفت مالزی که اونجا زندگی کنه و امروز هم برای مسابقات پینت بال رفتش تایلند. یکی از دلایلی که کمتر میومدم هم این بود که یکدونه برادرم داشت میرفت حالا خودم یه طرف ، جمع کردن اشکای مامانم یه طرفاوه

خبر دیگه اینکه این پنجشنبه حنابندون فرناز جون( دختر خاله بابایی) با میلاد جون(پسر دایی بابایی) هستش و 4 شنبه 16 اسفند هم عروسیشونه. ایشالا که خوشبخت بشن و همیشه شاد باشن.هورا

امروز هم برای چک پایان 9 ماهگی رفتیم دکتر. وزن گل پسرم در انتهای ماه نهم 9 کیلو 400 گرم و قدش هم 74 سانتی متر بود. دکترش گفت وزنش عالی نیست ولی خوبه و گفت که معمولاً بچه های اینقدر شیطون کمتر غذا میخورن. آخه ما نشسته بودیم رو صندلی کنار میز دکتر و یاشار تا میتونست با سر و صدا کوبید روز میز دکتر و آواز خوند و بعدشم شروع کرد وسایل روی میز رو بهم ریختنخجالت اینجوری بود که دکتر فهمید نی نی ما تا چه اندازه شیطون تشریف دارننیشخند

اما بگم از آقا پسری:

* یاشار مامان یاد گرفته دست دستی کنه و اون اولها دست راستش رو ثابت نگه میداشت و با دست چپش میزد بهش ولی الان دیگه وارد شده و هر دو دست رو بهم میزنه و من کیف دو عالم رو میبرم و این زبل خان هم فهمیده هر از چند گاهی یهو واسه اینکه من قربون صدقه برم دس دسی میکنه قلب

* پسرکم بای بای کردن رو هم یاد گرفته و اولین بار روز سوم اسفند با خاله راحیل بای بای کرد. وای که غش کردم از خوشی . اون دست کوچولوی خوشگلش (دست چپ البته!)رو آورد بالا و بای بای کردماچ

* تا حالا آقا شازده 2 دفعه از روی تخت افتاده. نگران آخه تا حالا روی تخت خودمون میخوابوندمش ولی دیگه تصمیم جدی گرفتم که بره تو تخت خودش.

* قند عسل ما همش و فقط و هر لحظه و در هر شرایطی، فقط و فقط میخواد بازی کنه. یعنی دیگه کم آوردم نه میشه پوشک عوض کرد ، نه میشه لباس عوض کرد، نه میشه غذا داد، نه میشه شیر داد، نه میشه حمومش کرد و.....همه اینها در شرایطی امکان پذیر میشه که بازی هم باشهابله

*جدیداً هم حالت 4 دست و پا شدن رو میگیره ولی هنوز راه نرفته.عینک

* از حالت خوابیده به راحتی میشینه چه به پشت خوابیده باشه چه دمر. وقتی دمر باشه اول با دستاش عقب عقب میاد تا به حالت عمودی و نشسته برسه. نفس منی آخه مادر بغل

* همش دوست داره یه جا رو بگیره و بایسته. خودش بدون کمک تا روی زانو بلند میشه. پسرم واسه این یکی انگار عجله دارهیول

* از صداهای بلند مثل جاروبرقی و غذا ساز هنوزم میترسه. البته هیچکدومشون صدای خیلی بلندی هم ندارن ولی از این سبک صدا میترسه و حتماً باید بیاد تو بغل و کلی هم گریه میکنه. خدا میدونه چرا؟سوال

* با دهنش چند مدل صدا بلده در بیاره که متاسفانه نمیشه نوشتشون ولی با ترکیب کردن این صداها باهامون بازی میکنه. مثلاً یه صدایی در میاره و منتطر میشه که ما تکرارکنیم . جیگر نفسی خودموماچماچ

فردا هم باز بابایی واسه سفر کاری داره میره یزد. قرار بود این دفعه ما هم بریم که نمیتونم. دم عیده و خونه تکونی و شلوغی های پیش از عید دیگه. 

برای تعطیلات هم تصویب شد که همگی با مامان من و خانواده بابایی بریم شمال.

اینم از آخرین اخبار. مراقب خودتون و نی نی های گلتون باشین.

اینم حسن ختام این پست :

/ 0 نظر / 20 بازدید